تبليغاتX
مـــــــتـــــــــیـــــــــــــل - "هزار فرزند هم کافی نیست"



مـــــــتـــــــــیـــــــــــــل

مـــــــتـــــــــیـــــــــــــل

"هزار فرزند هم کافی نیست"


منتظر بود در برهوتی بی انتها تا ابدیت . شاید از ازل تا کنون.مانند بی انتها شی دیگر ـاگر شی باشند ـ در این برهوت بین عدم و وجود .سال ها پیش نوبتش بود .وقتی سریع رد می شدند . و هیچ وقت نفهمید که چه شد که خروج از این برهوت بین عدم و وجود سخت شد و کند . وقتی رفتنش تابلوی متکی بر هیچ را که نوشته بود "هزار فرزند هم کافی نیست"  دید.

*
وارد دنیایی سبز و شناور و محدود شده بود و باید زود زود از این جا می رفت .

*
دنیایی جدید را تجربه میکند. پر از بعد. و هیچ نمی داند . فقط خودش را می شناسد.. گریه می کند .چشمش را باز می کند . همه چیز جدید است و واقعا چیز .چشم می کرداند . لبانش را مثل ماهی تکان می دهد . احساس نیاز می کند . ناخودآگاه به دنبال مادر می گردد . دستش را می برد به سوی سینه ی مادر . رو بر می گرداند تا شیر بخورد .  تابلوای زرد را می بیند که نمی داند چیست . روی تابلویی که نوشته است : دو فرزند کافی است ، پسر یا دختر .
ساما

.ـ.ـ..ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.
پ ن ۱: "یک‌سالگی «اتاق شیشه‌ای»" را شادباش می گوییم.



+ 87/06/21 20:17 [......] ساما |

Subscribe to me on FriendFeed